اندیشکده تصریف

اندیشکده تمدن ساز

اندیشکده تصریف

اندیشکده تمدن ساز

کلام ولایت:


اندیشکده تصریف

هوایی تازه در اندیشه و فرهنگ

حرف‌هایی تازه در حوزه‌های مختلف سبک زندگی، تمدن اسلامی، مسائل جوانان و خانواده، طب و تغذیه اسلامی، علم دینی، علوم انسانی اسلامی و نظام آموزشی


  • ۰
  • ۰

بسم الله الرحمن الرحیم

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ وعَجِّلْ فَرَجَهُمْ وسَهِّلْ مَخْرَجَهُمْ والعَنْ أعْدَاءَهُم


شفاف سازی افق تمدن اسلامی؛ مهم ترین الزام گام دوم



بیانیه گام دوم انقلاب اسلامی که از سوی رهبر معظم انقلاب اسلامی(مدظله العالی) صادر شد حاوی نکات ارزشمندی چه پیرامون گذشته و چه آینده است اما مرکز ثقل بیانیه مطالبه تمدن سازی اسلامی از جوانان و آمادگی برای ظهور امام زمان عج است. گام دوم انقلاب گام تمدن سازی است لذا تحلیل، تبیین و تشریح این بیانیه نیز باید تمدنی باشد و این وظیفه ای است بر عهده جوانان انقلابی. نسل گذشته هر آنچه داشته در طبق اخلاص نهاده و وضعیت فعلی محصول مجاهدت همین عزیزان است اما این داشته ها جهت تمدن سازی کفایت نمی کند. تمدن سازی مستلزم نگاهی ژرف‌تر به مسائل تمدنی است.

پیش از ورود عملیاتی به گام دوم باید گام اول انقلاب به درستی آسیب شناسی شود و تا این امر رخ ندهد تحول مطلوبی در مسیر آینده نیز رخ نخواهد داد. تجربه سالها تلاش نظری و عملی در حوزه های گوناگون اسلامی سازی دانشگاهها، تحول علوم انسانی، تحول نظام آموزشی، سبک زندگی اسلامی، تدوین سند الگوی پیشرفت و موارد مشابه دیگر که وجوه اصلی تمدن اسلامی را شکل می دهند پیش روی ماست و این مهم ترین منبع درس آموزی برای آینده است. آسیب شناسی عملکرد گذشته، چراغ راه آینده است. علی رغم دستاوردهای گسترده انقلاب اسلامی در حوزه های مختلف اما ضعف عملکرد در این حوزه ها وجود دارد که البته به دلیل نوپا بودن انقلاب و اقتضائات تمدنی عصر حاضر امری طبیعی است. مهم ترین وظیفه جوانان انقلابی در گام دوم ورود عمیق و جدی به این حوزه هاست و تمدن سازی اسلامی یعنی پرداختن به این مسائل اساسی و بنیادین.

رویکرد گذشته انقلاب اسلامی در حوزه تمدن سازی دارای ابهامات جدی است و شفافیت لازم را ندارد. مهم ترین الزام گام دوم انقلاب اسلامی شفاف سازی و ابهام زدایی این رویکرد تمدنی است. رویکرد کنونی انقلاب اسلامی جمع بین اسلام و برخی دستاوردهای تمدن مدرن است. این رویکرد فاقد شفافیت لازم است و صراحت لازم را ندارد و مهم ترین دلیل عدم توفیق مطلوب در حوزه تمدنی همین ابهام است. شفاف سازی رویکرد تمدنی مستلزم پاسخ به سؤالات زیر است؛ سؤالاتی که گرچه به نظر برخی پاسخ آنها روشن است اما ابهام دقیقاً از همین جا ریشه می گیرد.

·        نسبت اسلام با تمدن مدرن به صورت دقیق چگونه است؟

·        خوب و بد تمدن مدرن کدام است و ملاک و معیارهای شفاف گزینش دستاوردهای مدرنیته چیست؟

·        آیا فرهنگ و سبک زندگی مدرن جدای از علم و تکنولوژی آن است؟

·        محدوده حاکمیت دین تا کجا و محدوده حاکمیت علم بشری تا کجاست؟

·        آیا علوم طبیعی، دینی و غیر دینی ندارد؟

·        آیا تکنولوژی دینی و غیر دینی ندارد؟

·        آیا تمدن مدرن صرفا محصول عقل و تجربه بشری است یا عوامل دیگری نیز در این بین مؤثر بوده است؟

·        جایگاه ابلیس و شیاطین در تمدن مدرن کجاست؟ آیا ابلیس به عنوان دشمن اصلی و آشکار انسان در گسترده‌ترین تمدن بشری هیچ نقشی ندارد؟

پاسخ به این سؤالات بحث تفصیلی و گسترده می طلبد اما برخی نکات که می تواند راهگشای گام دوم انقلاب باشد ذکر می گردد.

1. تمدن سازی نیازمند بینش تمدنی است. با جزء نگری و تخصص گرایی افراطی تمدن حاصل نمی شود. نمود این خطای راهبردی در گذشته عدم توجه به در هم تنیدگی موضوعات تمدنی است. علوم انسانی اسلامی، سبک زندگی دینی، نظام آموزشی اسلامی، الگوی اسلامی پیشرفت همه ابعاد و وجوه مختلف یک حقیقت واحد یعنی تمدن اسلامی هستند و برنامه‌ریزی مجزا برای هر یک از این موارد بیانگر فقدان بینش تمدنی است. در گام دوم انقلاب همه موارد فوق باید توسط یک مجموعه واحد راهبری شود. همچنین بینش تمدنی بینشی کلان نگر است و غرق شدن در جزئیات نابودگر آن است. جزء نگری سبب تخصص گرایی افراطی و نهایتا دور شدن از کلان نگری تمدنی می گردد. تخصص گرایی افراطی سبب می شود که مسائل تمدنی توسط مجموعه های مختلف دنبال شده و انسجام، هماهنگی و وحدت تمدنی در برنامه ریزی ها رنگ ببازد.

2. در وهله اول باید ریشه مسائل تمدنی شناسایی شده و اسیر کثرت شاخه ها و سرشاخه ها نشد. سبک زندگی اسلامی، علوم انسانی اسلامی، الگوی اسلامی پیشرفت و غیره همگی شاخه های درختی هستند که ریشه آن مفهوم علم دینی است. مسئله  نسبت علم و دین که در رنسانس مطرح شد ریشه تمامی مسائل ماست و برخلاف تصور برخی که این مسئله را حل شده می دانند مسئله اصلی هنوز نسبت علم و دین است. رنسانس مبدأ معارضه دین و تمدن مدرن است. نسبت علم و دین مسئله اصلی رنسانس بود که هنوز هم ریشه تمامی مسائل همان مسئله است که البته تکنولوژی نیز به علم الصاق شد و مسئله اصلی نسبت علم، تکنولوژی و دین گشت. این منازعه ابتدا در رنسانس و حول محور علوم طبیعی آغاز شد و با به حاشیه رفتن علوم طبیعی، دین نیز به حاشیه رفت که این امر تاکنون نیز ادامه داشته است که البته با انقلاب اسلامی دین تدریجا به صحنه حیات تمدنی بشری بازگشت که البته هنوز صورت کامل به خود نگرفته است و گام دوم باید تکمیل این حرکت باشد. پس از رنسانس دستگاه شیطان توانست با نیرنگ و فریب اباطیل خود در حوزه طبیعت را به نام علم جا زده و علوم طبیعی دینی را غیر واقعی و خرافی جلوه دهد. ریشه منازعه با تمدن مدرن به نسبت علم و دین به ویژه در حوزه علوم طبیعی (فیزیک و کیهان شناسی، زیست شناسی، طب و غیره) بر می گردد لذا پرداختن به مسائل حاشیه ای همچون علوم انسانی اسلامی، سبک زندگی دینی، الگوی پیشرفت اسلامی و قس علی هذا درمان ریشه ای معضلات تمدنی ما نخواهد بود بلکه باید مسئله علوم طبیعی دینی را محور تمدن سازی اسلامی قرار داد که البته طرح این موضوع خود آغاز بسیاری از سؤالات و مسائل خواهد بود که برای همه آنها پاسخ های متقن وجود دارد.

3. شناخت تاریخ و جریانات اصلی حاکم بر آن از مهم ترین پیش نیازهای تمدن سازی است. از منظر دین، دو جریان اصلی همواره در طول تاریخ با هم منازعه و درگیری داشته اند و هیچ جریان مهمی خارج از این دو تعریف نمی‌شود؛ جریان حق و جریان باطل. ولایت جریان حق با پیامبران و ولایت جریان باطل با شیطان بوده است. علم و معرفت نیز در دل این دو جریان تعریف می شود و نه خارج از آن. تا قبل از رنسانس این نوع نگاه به تاریخ و جریانات آن در اندیشه عموم جامعه نیز وجود داشت یعنی همه وجوه حیات بشری حتی علم و معرفت نیز در این دو جریان دیده می شد. البته در حاشیه، جریان سومی نیز به صورت بسیار ضعیف ادعای حضور داشت؛ جریان مدعی علم و معرفت بشری به صورت مستقل. تا پیش از رنسانس نمود این جریان سوم عمدتاً در فلسفه یونان بود که البته به عوالم دینی از جمله عالم اسلام نیز رخنه نمود. پس از رنسانس، جریان سوم یعنی جریان مدعی علم و معرفت مستقل بشری تقویت شد و به جریان اصلی تاریخ بدل گشت و اومانیسم در اینجا محوریت پیدا کرد. به تبع تغییرات عالم غرب، عالم اسلام نیز این جریان سوم را به رسمیت شناخت و اتفاقاً در گذر زمان به جریان اصلی تاریخ بدل گشت.

 اما سؤال اینجاست مبتنی بر کدام دلالت دینی وجود این جریان را پذیرفتیم؟ شاید علی الظاهر پاسخ روشن باشد اما مسئله به این سادگی نیست. اگر واقعاً این جریان، جریانی حقیقی و مستقل در طول تاریخ است چرا در منابع دینی هیچ اشاره‌ای به آن نشده است؟ آیا جریانی که تا این حد مهم است و کل تمدن بشری در سراسر عالم را تحت تأثیر خود قرار داده نباید مورد توجه دین بوده و در رد یا تأیید آن مطلبی گفته شود؟ حقیقت آن است که هیچ دلالت دینی نمی‌توان یافت مبنی بر اینکه جریان سومی به نام جریان علم بشری، مستقل از جریان حق یا باطل وجود دارد. علم و معرفت در دل جریان حق یا باطل تعریف می شود و اساسا بشر مستقل از این دو جریان توان کسب معرفت و علم نظام‌مند و تمدن ساز را ندارد.

اصولا آنچه که ما به عنوان جریان مستقل علم و معرفت بشری می شناسیم وجود خارجی ندارد بلکه جریانی وابسته به جریان باطل است. سردمدار جریان باطل، ابلیس بوده و کابالا[1] دستگاه تصمیم‌ساز و معرفت‌ساز این جریان است. شیطان برای اینکه بتواند دایره عمل خود را بسط دهد و جمعیت بیشتری را گمراه نماید باید نقاب بر چهره می زد و این نقاب، نقاب «علم و معرفت مستقل بشری» است. پس از رنسانس شیطان در نقاب علم و تجربه مستقل بشری، اهداف خود را دنبال نموده است. واضح است که شیطان، باطل را به صورت عریان عرضه نمی کند بلکه آن را در ترکیب با حق و البته به صورت شکیل و زیبا به خورد بشریت می دهد. بسیار مقبول‌تر است که علم محصول عقل و تجربه بشری جلوه کند تا محصول جریان شیطانی. ابلیس با فهم این نکته توانست پس از هزاران سال تلاش، در تمدن مدرن تقریباً کل بشریت را تحت سیطره خود درآورد. قبل از رنسانس تلاش پیامبران و نبود زمینه های لازم، تحقق حداکثری این فریب شیطان ممکن نشد اما پس از رنسانس، که زمین، غیبت حجت الهی را نیز تجربه می کند، شرایط جهت اهداف تمدنی شیطان فراهم شد.

پس از رنسانس راهبرد اصلی شیطان این بود که اومانیسم و سکولاریسم را در بین بشر رواج دهد یعنی این نکته را به بشر القاء کند که اولاً بشر می‌تواند خود به صورت مستقل تولید علم کند و ثانیاً عالم نیز محدود در همین دنیاست. به این ترتیب شیطان توانست استکبار در برابر حق را در بشر نهادینه کند و ریشه این استکبار نیز استقلال معرفتی است. البته شیطان نیز می دانست که بشر مستقلاً قادر به تولید علم، به معنای دستگاه نظام‌مند معرفتی، نیست لذا معارف مطلوب خود را که ملغمه‌ای از حق و باطل بود از طریق شیاطین انس و یا فریب خوردگان ساده لوح در میان بشر نشر داد[2]. تکنولوژی نیز که ماهیتی سحر گونه دارد توانست در پیشبرد اهداف شیطان او را یاری کند به گونه‌ای که دستاوردهای تکنولوژیک عموم بشریت را متقاعد کرد که مسیر حقیقی علم همین مسیر است و لاغیر. علوم شیطانی که در قالب علوم بشری عرضه شده بر دو نوع است؛ یا مطابق واقع نیست و کذب محض است که فیزیک و کیهان شناسی مدرن نمونه آن است یا مطابق واقع است اما ممنوعیت دینی بر آن مترتب است مثل تکنولوژی مدرن که تغییر بنیادین خلقت الهی را دنبال می‌کند. در حقیقت هر دو علم به دنبال تغییر خلقت الهی است یکی با تصویر نمودن عالم به شیوه ای غیرواقعی و دیگری با دستکاری در آن و این همان وعده شیطان است که البته برخی از انسانها را نیز در این راه مستقیما به خدمت گرفته است[3].

با این راهبرد و ترفند شیطان توانست درگیری و تعارض حق و باطل را به تعارض موهوم علم و دین بدل کند و بی شک به دلیل سحر موقت تکنولوژی پیروز این میدان، علم بوده است؛ البته علم شیطانی. و شیطان چه زیبا فریفت بشریت را ! به نام علم، جهل را به بشریت عرضه کرد و بشر هم پذیرفت. شاید برای بشر این حجم از فریب و دروغ باورکردنی نیست اما کارشیطان همین است! پدرمان حضرت آدم علیه السلام را نیز همین گونه زیبا فریفت[4]. شیطان عامل اصلی در جهت‌دهی تاریخ بشری است آن هم به سمت هبوط و نزول، نه بر خلاف تصور به سمت عروج و تکامل و در این بین علم و معرفت بشری تنها و تنها عملیات فریب شیطان است.

4. شاید تا پیش از این و در گام اول انقلاب جمع بین اسلام و آن چه که معارف بشری نام می نهادیم نامطلوب نبود و یا به عبارت بهتر گریزی هم از آن نبود اما اکنون که در آستانه گام دوم انقلاب اسلامی هستیم و ان شاء الله تحولات شگرفی نیز در حال رخ دادن است زمان آن فرارسیده که اولاً حیات تمدنی خویش را به صورت کامل در مقام نظر و تا حد ممکن در مقام عمل از این تمدن شیطانی جدا نموده و در ثانی  نقاب از چهره آن برداشته و چهره حقیقی آن را در حد وسع برای جامعه اسلامی و کل جهانیان آشکار کنیم به امید آنکه ان شاء الله بتوانیم قدمی در راستای بسترسازی ظهور مولایمان امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف برداریم. در مقام نظر می توان و باید تمدن ناب مهدوی را در بیشتر وجوه تئوریزه کرد و این وظیفه اصلی منتظران ظهور است. بستر سازی ظهور یعنی آشکارسازی فساد[5] موجود در این تمدن در همه ابعاد آن نه تقدیس آن.  شیطان اکنون در حال دست و پا زدن های آخر خود است لذا همانگونه که بحمدالله در عرصه های سیاسی و نظامی، انقلاب اسلامی توانسته شیطان را به زانو در آورد در این بعد هم باید با اقتدار و البته با مصلحت سنجی عمل نموده و نابودی شیطان را تسریع کند ان شاءالله.

5. گرچه گریزی از تمدن تکنولوژیک نداریم و حتی باید با توسعه تکنولوژی بر قدرت نظام اسلامی بیفزاییم اما این به معنای پذیرش تمامی علوم غرب نیست. همانگونه که ذکر شد برخی  از علوم مدرن کذب محض هستند همچون بخش‌هایی از کیهان شناسی و فیزیک، زیست شناسی، بسیاری از علوم انسانی و حتی بخش عمده طب لذا هیچ توجیهی در پذیرش این اباطیل وجود ندارد. این بخش‌های علوم مدرن باید به صورت دقیق نقد شده و حقیقت آنها آشکار گردد.

6. حقیقت نورانی معارف اسلامی را نه فقط علوم انسانی، که در وهله اول علوم طبیعی آشکار می سازد. فقط علوم طبیعی به ویژه فیزیک یا کیهان‌شناسی اسلامی می تواند فارغ از هر گونه شک و شبهه، نقاب از چهره شیطانی این تمدن بردارد. علوم انسانی محل خوبی برای منازعه با تمدن غرب نیست. باید محل منازعه را به علوم طبیعی کشاند و فریب القای شیطان در این نکته که «علوم طبیعی، دینی و غیر دینی ندارند» را نخورد. بسیاری از علوم طبیعی مدرن کذب محض هستند که شیطان آنها را به تکنولوژی پیوند داده و به واسطه سحر تکنولوژی، توانسته آنها را حق و علمی جا زده و علوم طبیعی اسلامی را باطل و غیر علمی جلوه دهد. شیطان از این طریق توانست عالم خلقت را نیز به گونه دیگری برایمان ترسیم کند. گرچه علوم طبیعی و تکنولوژی قرابت دارند اما یکی نیستند لذا آن بخشی از علوم طبیعی که ارتباطی با تکنولوژی ندارد، همچون کیهان شناسی، باید از منظر اسلام تبیین گردد و کذب بودن معارف شیطانی تمدن غرب آشکار گردد.

7. تحول نظام آموزشی به ویژه آموزش و پرورش باید محوریت هر گونه تحول باشد. باید از پراکندگی توان در حوزه های مختلف همچون الگوی اسلامی پیشرفت، علوم انسانی اسلامی، سبک زندگی اسلامی و غیره اجتناب نمود و بر حوزه راهبردی آموزش و پرورش متمرکز شد که البته تحول در این حوزه به سایر حوزه ها نیز سرایت خواهد کرد اما نباید این محوریت از بین برود. نظام آموزشی قتلگاه عمر افراد گشته لذا باید با سبکبار نمودن آن و جایگزینی علم و حکمت به جای معارف شیطانی، هوایی تازه در آن و به تبع، در کل جامعه بدمیم. از تلاش برای تحول و اسلامی نمودن حوزه هایی که با تکنولوژی گره اساسی خورده اند همچون علم مدیریت، علم اقتصاد، بانک و یا برنامه های توسعه باید خودداری نمود زیرا جز اتلاف منابع هیچ ثمری نخواهد داشت. البته در مقام نظر می شود و باید تمامی این مسائل و علت عدم توفیق در اسلامی نمودن آنها به واسطه تکنولوژیک بودنشان به صورت کامل تبیین شود اما از تلاش برای اسلامی کردن حداکثری آنها در مقام عمل باید دست کشید. در این حوزه ها باید با توجه به اقتضائات به دنبال بهترین راه حل بود. لذا باید هوشمندانه، در مقام نظر ماهیت تمام بخشهای تمدنی که به تکنولوژی به صورت شدید گره خورده و قابلیت اسلامی شدن ندارند را تبیین نمود