اندیشکده تصریف

اندیشکده تمدن ساز

اندیشکده تصریف

اندیشکده تمدن ساز

کلام ولایت:


اندیشکده تصریف

هوایی تازه در اندیشه و فرهنگ

حرف‌هایی تازه در حوزه‌های مختلف سبک زندگی، تمدن اسلامی، مسائل جوانان و خانواده، طب و تغذیه اسلامی، علم دینی، علوم انسانی اسلامی و نظام آموزشی


  • ۰
  • ۰
بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

نقدی بر بیانات استاد مهدی نصیری پیرامون طب اسلامی

 

استاد معزز جناب آقای مهدی نصیری اخیراً در بخشی از مصاحبه‌ای طولانی با موسسه «طِبنا» به بیان دیدگاههای خود پیرامون علم دینی و به تبع آن طب اسلامی پرداختند و انتقادتی نیز به جریان طب اسلامی وارد نمودند. لب کلام و محور انتقاد ایشان این بود که آنچه جریان طب اسلامی مدعی آن است یعنی نظام جامعی که برگرفته از آیات و روایات باشد وجود ندارد و مدعیان این جریان یا جاهلانه یا مبتنی بر اخباری‎گری چنین ادعایی دارند و یا به دنبال سودجویی هستند. ایشان گر چه به منشأ وحیانی علم طب قائل هستند اما نظام جامع طبی برآمده از روایات اسلامی را منکرند. فرض استاد نصیری این است که علم طب همچون سایر علوم تمدنی و دنیوی در ابتدای تاریخ توسط انبیا به بشریت تعلیم داده شده است لذا پس از آن این علوم موضوع اصلی ادیان نبوده است.

بر این اساس اسلام شاکله و نظام طب سنتی را پذیرفته و تنها در حد زدودن تحریفات به این حوزه ورود نموده است. از نظر ایشان لزومی نداشته اسلام یک نظام جامع طبی بیاورد زیرا طب سنتی خود میراث انبیا بوده و اسلام بر کلیت آن مهر تایید زده است لذا نظام طب اسلامی همان نظام طب سنتی است. بنابراین روایات طبی صادر شده از معصومین نیز به دنبال ارائه نظام جامع طبی نبوده بلکه تنها درصدد اصلاح انحرافات طب سنتی است.نتیجه سخن ایشان این است که ما باید نظام طب سنتی را به عنوان چارچوب کار پذیرفته و روایات اسلامی را ذیل آن تعریف کنیم.

 

 

لینک مصاحبه کامل ایشان با موسسه طبنا 

https://www.aparat.com/v/IV7Mw

لینک بخش آسیب شناسی و نقد طب اسلامی

https://www.aparat.com/v/qWA6C

 

 

در ادامه دیدگاه ایشان نقد می گردد.

در ابتدا متذکر می گردد که بحث بر سر وجود یا عدم وجود نظام جامع طب اسلامی برآمده از آیات و روایات است لذا مسائل حاشیه ای همچون سواستفاده یا کاسبی برخی از این موضوع نباید اصل بحث را تحت الشعاع قرار دهد. همچنین اثبات وجود این نظام جامع به معنای ثبوت کامل آن نیست گر چه تلاشهای اساتید طب اسلامی در این میان ستودنی است که توانسته اند تا حد زیادی این نظام جامع را تبیین نمایند اما از نظر حقیر هنوز این امر به صورت کامل محقق نشده است؛ و اما اصل مطلب:

کلیت بحث استاد نصیری پیرامون علم دینی و طب وحیانی که به تفصیل در مصاحبه تبیین نموده اند کاملاً صحیح است اما این نظر ایشان که اسلام خود فاقد نظام جامع طبی است و باید همان نظام طب سنتی را تأیید نمود، محل اشکال است. نظر ایشان دارای دو پیش فرض است اول اینکه از مجموع روایات اسلامی، نظام جامع طبی به دست نمی آید و ثانیاً نظام و اصول طب سنتی که ریشه در وحی دارد دچار انحراف اساسی نگشته بلکه انحرافات تنها متوجه فروع است لذا بر پایه این دو فرض نظام طب اسلامی را همان نظام طب سنتی می دانند و معتقدند روایات طبی در این میان نقشی فرعی و مکمل برای طب سنتی دارند .

از نظر ایشان علوم تمدنی و طبیعی مثل طب، کشاورزی، صنعت و غیره، ریشه در تعالیم انبیا دارد و در طول تاریخ پیش از اسلام هم دچار انحراف جدی نشده اند لذا شاکله و نظام کلی آنها مورد تأیید اسلام است و به همین دلیل اسلام در این حوزه ها به صورت جدی ورود نکرده است. این نگاه گرچه در برخی حوزه ها همچون کشاورزی یا صنعت صحیح است اما در برخی حوزه ها همچون طب یا کیهان شناسی صادق نیست.

اگر بپذیریم که طب سنتی ریشه در تعالیم انبیا دارد سؤال اولی که پیش می آید این است که آیا همه نظام های سنتی طب مورد تأیید دین است؟ به عبارت دیگر اسلام کدام طب سنتی را تأیید نموده است؟ در زمان اهل بیت علیهم السلام یک طب سنتی واحد وجود نداشته که اسلام آن را تایید نماید. طب سوزنی هم طب سنتی است، آیا مورد تایید اسلام است؟ لذا مسئله اول این است که از کجا بفهمیم که طب مورد تایید اسلام کدام است؟ برای پاسخ این سؤال یا باید اسلام صراحتاً یک نظام طبی را تایید نموده باشد یا آنچه که در باب طب بیان نموده به گونه ای باشد که تفاوت بنیادین با یک نظام طبی نداشته باشد. هیچ کدام از این دو مورد را نمی توان از دل منابع دینی استخراج نمود، یعنی نه صریحاً یک نظام طبی تأیید شده و نه مجموع روایات با یک نظام طبی تطبیق کامل دارد.

البته در نگاه اول از مجموع روایات چنین به دست می آید که مفهوم طبع و مزاج مورد تأیید اسلام است لذا علی الظاهر طب اسلامی همان طب سنتی مزاجی است که البته برخی روایات آن نیز با طب سنتی تفاوت دارد اما سطح اختلاف، بنیادی و اساسی نیست. این ظاهر قضیه است اما اگر در موضوع دقیق شویم متوجه می شویم که اتفاقاً اختلاف بین روایات و طب سنتی ریشه در اصول و مبانی دارد. طب سنتی و اسلامی علی رغم اشتراک در ادبیات به هیچ وجه در اصول و مبانی تطابق کامل ندارند. اشتراک و قرابت در ادبیات به معنای اشتراک در اصول نیست. اختلافات اساسی بین طب سنتی و اسلامی در اصول و مبانی وجود دارد لذا نمی توان طب اسلامی را همان طب سنتی با اصلاحات جزئی دانست. اسلام طبی مستقل دارد و روایات طبی نیز درصدد تبیین این نظام جامع طبی بوده اند نه صرفا اصلاح انحرافات جزئی طب سنتی. حجم گسترده روایات دینی در باب طب به هیچ وجه نمی تواند صرفا جهت رفع ایرادات جزئی طب سنتی باشد. آیا دو هزار روایت طبی از مجموع شانزده هزار روایت کتاب شریف کافی (که تقریبا سندیت آن محل اشکال نیست) تنها جهت زدودن اشکالات طب سنتی است؟ اگر جهت اصلاح یک نظام طبی دو هزار روایت، یعنی یک هشتم مجموع روایات، مورد نیاز است چگونه می توان نظام کلی آن را مورد تأیید قرار داد؟ اینکه بیش از ده درصد روایات دینی در حوزه طب و سلامت است نشان از یک نظام جامع و مستقل دارد و الا اگر طب سنتی مورد تایید می بود لزومی نداشت این حجم از روایات در این زمینه بیان شود.

اسلام نظامی جامع و مستقل در حوزه طب و سلامت دارد که از پیشگیری تا درمان را شامل می شود. در نظام جامع طب اسلامی اصل بر پیشگیری است و عمده روایات در این حوزه است و این خود بیانگر آن است که نظام موفق طبی نظامی مبتنی بر پیشگیری است اما این به معنای غفلت از درمان هم نیست. روایات طبی اسلام تقریبا همه وجوه نظام سلامت را مورد توجه قرار داده که البته تبیین کامل همه این وجوه در این مقال نمی گنجد لذا جهت روشن تر شدن بحث تنها به چند مورد از اختلافات اساسی طب اسلامی و طب سنتی مزاجی اشاره می گردد.

1. اختلاف اصلی و بنیادین طب اسلامی و سنتی به طبع شناسی آن ها بر می گردد. در طب سنتی ارکان اصلی هستی به ترتیب شامل آتش، هوا، آب و خاک بوده و به تبع آن طبایع و مزاجها نیز به ترتیب جایگاه عبارتند از صفراء، دم، بلغم و سوداء در حالی که در طب اسلامی ارکان اصلی عالم به ترتیب شامل نور، آتش، باد و آب هست و خاک به عنوان رکن ثانوی محصول ترکیب آب و باد است و به این ترتیب طبایع اصلی از منظر اسلام شامل دم، صفراء، ریح و بلغم می باشد و سوداء نیز طبع و مزاجی ثانوی است.

در اینجا دو اختلاف اساسی و بنیادین بین طب سنتی و اسلامی وجود دارد. اولاً طبع ریح در طب سنتی هیچ جایگاهی ندارد و طبع فراموش شده است در حالی که در روایات دینی پادشاه طبایع[1] شمرده شده است. تنها همین نکته جهت تبیین اختلاف بنیادین نظام طب اسلامی و طب سنتی کفایت می کند زیرا بحث طبایع بنیان طب اسلامی و سنتی است. طبع ریح همان طبع متعادلی است که در روایات بسیاری از غذاها و داروها دارای این طبع شمرده شده اند در حالی که در طب سنتی غالبا با طبع سوداء یا بلغم شناخته می شوند. برخی از این موارد عبارتند از بادمجان، کدو، کاسنی و سرکه و غیره. طبع ریح طبع متعادل کننده بدن است لذا هنگامی که وارد بدن می شود به صورت طبیعی بدن را به حالت تعادل می‎رساند، لذا غذاها و داروهای دارای طبع ریح بدون توجه به مزاج فصل و فرد برای همه توصیه می‎گردد. ثانیاً جایگاه و ترتیب ارکان و به تبع آن طبایع  نیز اختلاف مهم دیگر است. از نظر طب سنتی برترین طبع صفراست و پست ترین آن سودا در حالی که از نظر اسلام برترین طبع دم و پست ترین آن بلغم است.

شکل زیر چارچوب نظام جامع معرفت النفس اسلامی است که نظام طب اسلامی نیز از دل آن استخراج می گردد[2].

 

طبع ریح، طبع قلب انسان است و همانگونه که قلب پادشاه نفس انسان است طبع ریح نیز پادشاه طبایع است. حذف طبع ریح علاوه بر اثرات گسترده در حوزه طب اثر خود را در سایر حوزه های معرفت بشری نیز به جای گذاشته است. حذف طبع ریح یعنی حذف محوریت قلب از وجود انسان و به تبع  ذهن محوری که بنیان معرفت شناسی سنتی و مدرن است. تبیین این موضوع مجالی دیگر می طلبد لذا وارد تفصیل آن نمی شوم.

با این وصف نظام و شاکله طب سنتی و اسلامی تفاوت بنیادین دارند لذا نمی توان روایات اسلامی را ذیل نظام طب سنتی تعریف کرد.

2. علاوه بر اختلاف در اصول و مبانی، طب اسلامی در جزئیات نیز با طب سنتی اختلافات گسترده ای دارد. اختلاف در حوزه های مختلف طب همچون مزاج شناسی غذاها و داروها، اختلاف در توصیه های مربوط به سلامت، اختلاف در داروهای مورد استفاده، اختلاف در اعمال یداوی همچون حجامت و غیره آنقدر گسترده است که نمی توان از آنها چشم پوشی کرد و یا کمرنگ دانست. مگر طب جز همین دستورات و توصیه های بهداشتی و دارویی است؟ اگر این اختلافات گسترده به معنای اختلاف در نظام طبی نیست پس چیست؟

به عنوان نمونه می توان به برخی از اختلافات اشاره کرد.

طب سنتی: همه غذاها باید با مصلح مصرف شود/ طب اسلامی: تنها برخی از غذاها نیاز به مصلح دارند همچون پنیر که مصلحش گردوست.

طب سنتی: طبع بادمجان سوداست/ طب اسلامی: طبع بادمجان معتدل (ریح) است.

طب سنتی: طبع بنفشه و کاسنی بلغم ست/ طب اسلامی: طبع بنفشه و کاسنی معتدل (ریح) است.

طب سنتی: طبع سیاه دانه صفراست/ طب اسلامی: طبع سیاه دانه معتدل (ریح) است.

طب سنتی: سرکه برای قلب مضر است زیرا طبعش سوداست/ طب اسلامی: سرکه بهترین غذای قلب است زیرا طبعش ریح است.

طب سنتی: استفاده خوراکی از آهن برای سلامتی مفید است / طب اسلامی: استفاده خوراکی از آهن برای سلامتی مضر است.

طب سنتی: آب خوردن بعد غذا مطلقاً ممنوع است / طب اسلامی:آب خوردن فقط بعد غذای چرب و گوشتی ممنوع است و در غیر آن سبب هضم بهتر است.

طب سنتی: بادکش بدون تیغ زدن توصیه می شود / طب اسلامی: بادکش بدون تیغ زدن توصیه نمی شود (امکان لخته شدن خون وجود دارد)

طب سنتی: زالو درمانی بسیار توصیه می شود / طب اسلامی: زالو درمانی توصیه نمی شود.

طب سنتی: عرقیات بسیار توصیه می شود/ طب اسلامی:عرقیات توصیه نشده است (عرقیات مضراتی دارد و غالبا با الکل است)

طب سنتی: خوردن گوشت و ماست با هم منع می شود/ طب اسلامی:خوردن گوشت و ماست با هم منع نمی شود.

طب سنتی: بهترین روغن، روغن کنجد است / طب اسلامی: بهترین روغن، روغن زیتون و شحم است.

طب سنتی: سکنجبین عسلی از داروهای اصلی است / طب اسلامی: سرکه عسل را فاسد می کند (البته سکنجبین تهیه شده از انگبین گیاهی مورد تایید است).

طب سنتی: اسطوخودوس، از داروهای اصلی است / طب اسلامی: هیچ اشاره ای به اسطوخودوس نشده است.

طب سنتی: سویق به عنوان دارو مورد اشاره قرار نگرفته/ طب اسلامی: سویق از داروهای اصلی است.

طب سنتی: تاکید بر فصد/ طب اسلامی: تاکید بر حجامت

طب سنتی: تاکید بر ورزش و تحرک زیاد / طب اسلامی: تاکید بر تحرک کم[3]

نتیجه این که عمق اختلاف در اصول و همچنین گستره اختلاف در فروع نشان از اختلاف نظام طب اسلامی و سنتی دارد. بنابراین اسلام نظام جامع و مستقل طبی دارد البته این به معنای آن نیست که این نظام به صورت کامل استخراج شده است بلکه طب اسلامی هنوز در ابتدای راه است. بر خلاف نظر استاد نصیری، نباید با بگیر و ببند و برخورد قهرآمیز یکی از جلوه های اصلی علم دینی و یکی از وجوه تمدن اسلامی را به محاق برد بلکه باید با حمایت از این جریان و البته ساماندهی آن هم زمینه رشد و تعالی آن را فراهم نمود و هم از سوء استفاده های احتمالی جلوگیری نمود البته این جریان نیز باید سعی کند یافته های خود را به صورت نظام مند و جامع ارائه دهد تا زمینه نقد و بررسی آن بهتر فراهم گردد.

 

 

.[1] الرِّیحُ فَإِنَّهُ مَلِکٌ‌ یُدَارَى‌: ریح پادشاهی است که مدارا می کند.

[2]. «عِرْفَانُ‏ الْمَرْءِ نَفْسَهُ أَنْ یَعْرِفَهَا بِأَرْبَعِ طَبَائِعَ وَ أَرْبَعِ دَعَائِمَ وَ أَرْبَعَةِ أَرْکَانٍ وَ طَبَائِعُهُ الدَّمُ وَ الْمِرَّةُ وَ الرِّیحُ وَ الْبَلْغَمُ وَ دَعَائِمُهُ الْأَرْبَعُ الْعَقْلُ وَ مِنَ الْعَقْلِ الْفِطْنَةُ وَ الْفَهْمُ وَ الْحِفْظُ وَ الْعِلْمُ وَ أَرْکَانُهُ النُّورُ وَ النَّارُ وَ الرُّوحُ وَ الْمَاء. معرفت انسان به نفسش یعنی این که انسان نفس خود را به چهار طبع، چهار ستون و چهار رکن بشناسد. چهار طبع عبارتند از دم، صفرا، باد و بلغم. چهار ستون عبارتند از عقل که از عقل زیرکی، فهم، حفظ و علم پدید می آید. ارکان نیز عبارتند از نور، آتش، روح و آب» (علل الشرائع؛ ج‏1؛ ص108).

«الْعُقُولُ‏ أَئِمَّةُ الْأَفْکَارِ وَ الْأَفْکَارُ أَئِمَّةُ الْقُلُوبِ وَ الْقُلُوبُ أَئِمَّةُ الْحَوَاسِّ وَ الْحَوَاسُّ أَئِمَّةُ الْأَعْضَاءِ. عقل امام فکر، فکر امام قلب، قلب امام حس و حس امام عضو است» (کنز الفوائد ؛ ج‏1 ؛ ص200).

 

.[3] لِکلِّ شَیءٍ حیلَهٌ، وحیلَهُ الصِّحَّهِ فِی الدُّنیا أربَعُ خِصالٍ: قِلَّهُ الکلامِ، و قِلَّهُ المَنامِ، و قِلَّهُ المَشی، و قِلَّهُ الطَّعامِ )بحار الأنوار: ج ۸ ص ۱۴۴ ح ۶۷)

نظرات (۴)

سلام بزرگوار
آیا میدانید آقای تبریزیان، آیت الله نیستند. آیا میدانستید مدرک ایشان در حوزه علمیه قم مورد تایید نیست. و چیزهای دیگر در مورد ایشان. آنوقت شما اسم آیت الله ایشان را پینوشت میکنید؟!!!!
پاسخ:
سلام علیکم
آیت الله واقعی تنها انبیاء و ائمه هستند و با کسب مدرک از حوزه کسی آیت الله نمی شود منتها در نسبت با علمای دیگر حاج آقای تبریزیان آیت الله تر هستند چون لااقل توانسته اند در یک زمینه ای خط شکنی داشته باشند و دین را در حد وسع به میدان بیاورند و علی رغم اشتباهات ریز و درشت باز هم حمایت از ایشان لازم است اما این به معنای تایید تمامی نطریات ایشان نیست بلکه حمایت از جریان طب اسلامی است که ایشان تلاش زیادی در این زمینه داشته اند.
نقدهای شما به اقای نصیری واقعا ضعیف بود و حرف ایشان بسیار متین است و مستندات آن بسیار.
پاسخ:
سلام. ان شاالله پس از تبیین تفصیلی مبانی طب اسلامی (که پس از دوره آموزشی روانشناسی مزاج بخشی از این مبانی منتشر خواهد شد) اولا وجود نظام جامع طبی در اسلام اثبات و ثانیا وجوه افتراق بنیادین آن با طب سنتی آشکار خواهد شد ان شاالله.

فعلا توجه شما را به این نکته جلب می کنم که طب سنتی بر پایه همان قیاسهایی از جنس قیاس شیطان شکل گرفته است که نار را از طین بالاتر می دانست و همین سبب سقوطش شد. طب سنتی نیز بر همین نوع قیاسها استوار است در حالی که قیاس را راهی برای رسیدن به حقیقت نیست. از نظر طب سنتی (هستی شناسی سنتی) قیاس شیطان صحیح است در حالی که در هستی شناسی و طب اسلامی که معارف خود را از وحی می گیرد این اشتباهات بنیادین وجود ندارد گرچه ممکن است ما در اجتهاد خود خطا کنیم اما این هیچ لطمه ای به اصل وجود این علم در دین نمی زند.
سلام.نمی دونم کسی که چهارمین پیام یا دومین پاسخ رو توی این کانال گذاشته چه قدر سواد داره .اما باید بگم که متاسفانه نه اطلاع درستی درباره طب سنتی داره و نه قیاس شیطانی!!!!!!!!! این که در طب سنتی نار را بالاتر از طین می دانند به خاطر طبقه بندی سبکی و سنگینی است که نار از چهار عنصر دیگر سبک تر و طین سنگین تر از دیگر عناصر است. قیاس شیطانی هم در معنایی دیگر است.بد نیست در این مورد کمی هم تفسیر قرآن بخوانید.با این چرندیات فقط طب اسلامی رو برای کسانی که اطلاع ندارند بد نام می کنید چون شخصی که مطالعه ندارد وقتی می بیند کسی که مبلغ طب اسلامی است این طور با دلایل احمقانه برای برجسته کردن و برتری طب اسلامی طب سنتی رو تخریب می کند به بی محتوا و بی پایه و اساس بودن طب اسلامی پی می برد .
پاسخ:
أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنَّ أَوَّلَ مَنْ قَاسَ إِبْلِیسُ فَقَالَ خَلَقْتَنِی مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ وَ لَوْ عَلِمَ إِبْلِیسُ مَا جَعَلَ اللَّهُ فِی آدَمَ لَمْ یَفْتَخِرْ عَلَیْهِ ثُمَّ قَالَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ الْمَلَائِکَةَ مِنْ نُورٍ وَ خَلَقَ الْجَانَّ مِنَ النَّارِ وَ خَلَقَ الْجِنَّ صِنْفاً مِنَ الْجَانِّ مِنَ الرِّیحِ وَ خَلَقَ الْجِنَّ صِنْفاً مِنَ الْجِنِّ  مِنَ الْمَاءِ وَ خَلَقَ آدَمَ مِنْ صَفْحَةِ الطِّینِ ثُمَّ أَجْرَى فِی آدَمَ النُّورَ وَ النَّارَ وَ الرِّیحَ وَ الْمَاءَ فَبِالنُّورِ أَبْصَرَ وَ عَقَلَ وَ فَهِمَ وَ بِالنَّارِ أَکَلَ وَ شَرِبَ وَ لَوْ لَا أَنَّ النَّارَ فِی الْمَعِدَةِ لَمْ یَطْحَنْ الْمَعِدَةُ الطَّعَامَ وَ لَوْ لَا أَنَّ الرِّیحَ فِی جَوْفِ ابْنِ آدَمَ تُلَهِّبُ النَّارَ الْمَعِدَةُ لَمْ تَلْتَهِبْ وَ لَوْ لَا أَنَّ الْمَاءَ فِی جَوْفِ ابْنِ آدَمَ یُطْفِئُ حَرَّ نَارِ الْمَعِدَةِ لَأَحْرَقَتِ النَّارُ جَوْفَ ابْنِ آدَمَ فَجَمَعَ اللَّهُ ذَلِکَ فِی آدَمَ الْخَمْسَ خِصَالٍ وَ کَانَتْ فِی إِبْلِیسَ خَصْلَةٌ فَافْتَخَرَ بِهَا. (خصال ص 109)

امام صادق ع: اول کسی که قیاس کرد ابلیس بود پس گفت که مرا از آتش آفریدی و آدم را از خاک اما اگر ابلیس می دانست که خداوند چه چیزی در آدم قرار داده به او فخر نمی فروخت. سپس امام ع فرمود خداوند عزوجل فرشتگان را از نور آفریده است و جان را از آتش آفرید و جن که صنفی از جان است را از باد و صنفی از جن را از اب آفرید و آدم را از خاک آفرید سپس نور و آتش و باد و آب را در او جاری ساخت پس با نور می بیند و تعقل و فهم می کند و با آتش می خورد و می نوشد و اگر آتش در معده نبود معده طعام را هضم نمی کرد و اگر باد در شکم بنی آدم نبود آتش معده شعله ور نمی شد و اگر آب در شکم نبود  و اگر آب در شکم آدم نبود که حرارت آتش را اطفا کند آتش شکم بنی آدم را می سوزاند پس خدا پنج خصلت را در آدم جمع کرد و در ابلیس فقط یک خصلت بود و به آن افتخار کرد.


واضح است که طب سنتی بر مبنای قیاس شکل گرفته است در حالی که قیاس را راهی به حقیقت نیست و این امر حقیقتی آشکار بر اهل علم (نه اهل ظن) است. نمونه خطاهای اساسی طب سنتی که از قیاس ناشی می شود برتر دانستن نار نسبت به سایر ارکان است در حالی که نور برترین رکن است و نار در مرتبه پایین تر قرار دارد. خطای اساسی دیگر حذف یا به حاشیه راندن رکن ریح به عنوان پادشاه ارکان و قویترین رکن خلقت است...

لطفا در اظهار نظر هم تامل بیشتری نمایید و اندکی صبور باشید تا مبانی خلقت شناسی (رکن شناسی) طب اسلامی و اصول و مبانی آن منتشر گردد تا حقیقت برای شما روشن گردد.
ظاهرا اینجا به خاطر تشابه لقوی قیاس ؛قیاس منطقی را با کلمه قیاسی که شیطان انجام داده یکی میدانید .شما مشکلی که در فقه و اصول با علمای اهل سنت داریم رو بدون بررسی درست به موضوعات دیگر تامیم می دید.منظور از «قیاس» این است که: موضوعى را به موضوع دیگرى که از بعضى جهات با آن شباهت دارد مقایسه کنیم، و همان حکمى که درباره موضوع اول است، براى موضوع دوم اثبات نمائیم، بدون این که فلسفه و اسرار حکم اول را کاملاً بدانیم. قیاس بهترین نوع استدلال است که نتیجه آن درست و یقینی است.کمی هم اصطلاحات رو در معناهای مختلف بخوانید بد نیست.کنجاو شدم که این حرف ها رو دقیقا از کجا مطالعه کردید؟!؟!؟! طب سنتی بر مبنای ارکان اربعه است و اصلا متوجه نمی شم که چرا و چگونه قیاس در اصطلاح منطق و فلسفه رو با قیاس شیطان یکی می دانید و فقط در جواب به جای استدلال درست فقط حدیث میخوانید.خیلی کنجکاور شدم که از کجا این حرف رو آوردید که در طب سنت نار رو برتر از سایر ارکان می دانند در حالی که همه ارکان هر کدام خواص و ویژگی های خود را دارند و نمی شود گفت که یکی بهتر از دیگری است.در آخر لطفا یکی از نمونه خطاهای اساسی طب سنتی که از قیاس ناشی می شود رو بیان کنید.؟!؟!؟ ضمنا رکن ریح همان رکن هوا است که در طب سنتی هم هست!!!
پاسخ:
سلام.
بنده طبق تعریف معصوم از قیاس مطلبم را بیان کردم اگر تعریف شما از قیاس چیز دیگری است از لفظ دیگری استفاده کنید که مورد تایید دین باشد!

برتری نار را که هم شیطان به آن معترف بود و هم طب سنتی آن را قبول دارد. برتری نار به معنای نداشتن خواص سایر ارکان نیست و به معنای برتری است!!

تبیین رکن ریح بماند فقط یک نکته این که اگر باد همان هواست در عربی کلمه هوا هم داریم و معصومین همان هوا را میگفتن و از لفظ ریح استفاده نمی کردند!

موفق باشید.




ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
مطالب جدید
بیانیه اندیشکده تصریف پیرامون آتش زدن کتاب هاریسون و حواشی آن
طب و تمدن
نقش مزاج در تعلیم و تربیت
مقدمه ای بر مفهوم طبع و مزاج
طب اسلامی و علم دینی
دوره آموزشی روانشناسی مزاج (قم)
"مبانی فکری و رویکرد تمدنی اندیشکده تصریف"
ریشه تاریخی نوروز و نسبت آن با کریسمس
نقد اندیشکده بر بیانات استاد مهدی نصیری پیرامون طب اسلامی
شفاف سازی افق تمدن اسلامی؛ مهم ترین الزام گام دوم
متن نامه اندیشکده به محضر رهبر انقلاب در نقد سند الگوی ایرانی اسلامی پیشرفت منتشر شد...
دل یا ذهن؛ کدام یک محور وجود آدمی است؟
تیروئید و بیماری های روانی
درمان بیش فعالی با روانشناسی مزاج
روانشناسی قلب بنیاد یا ذهن بنیاد؟
بشر اولیه کیست؟
مزاج و ازدواج
راز اختلالات روانی نوابغ
روانشناسی مزاج در ادبیات
روانشناسی مدرن؛ روانشناسی صفراء بنیاد
تفاوت مزاج شناسی سنتی و اسلامی
مزاج و نژادهای بشری
طبع یا مزاج چیست؟
مزاج شناسی؛ علم تمدن ساز
علوم انسانی مدرن؛ انسان شناس یا انسان ساز
تمرکز آنتروپیک؛ تضاد بنیادین توسعه تکنولوژیک
علم 27 حرف است اما کدام علم؟
اهمیت تغذیه در سلامت روان
کاهش فرزندآوری در آینه بینش تمدنی
روانشناسی مزاج
ضرورت و چیستی بینش تمدنی
فیلم