نقد اندیشکده بر بیانات استاد مهدی نصیری پیرامون طب اسلامی

استاد معزز جناب آقای مهدی نصیری اخیراً در بخشی از مصاحبه‌ای طولانی با موسسه «طِبنا» به بیان دیدگاههای خود پیرامون علم دینی و به تبع آن طب اسلامی پرداختند و انتقادتی نیز به جریان طب اسلامی وارد نمودند. لب کلام و محور انتقاد ایشان این بود که آنچه جریان طب اسلامی مدعی آن است یعنی نظام جامعی که برگرفته از آیات و روایات باشد وجود ندارد و مدعیان این جریان یا جاهلانه یا مبتنی بر اخباری‎گری چنین ادعایی دارند و یا به دنبال سودجویی هستند. ایشان گر چه به منشأ وحیانی علم طب قائل هستند اما نظام جامع طبی برآمده از روایات اسلامی را منکرند. فرض استاد نصیری این است که علم طب همچون سایر علوم تمدنی و دنیوی در ابتدای تاریخ توسط انبیا به بشریت تعلیم داده شده است لذا پس از آن این علوم موضوع اصلی ادیان نبوده است.

بر این اساس اسلام شاکله و نظام طب سنتی را پذیرفته و تنها در حد زدودن تحریفات به این حوزه ورود نموده است. از نظر ایشان لزومی نداشته اسلام یک نظام جامع طبی بیاورد زیرا طب سنتی خود میراث انبیا بوده و اسلام بر کلیت آن مهر تایید زده است لذا نظام طب اسلامی همان نظام طب سنتی است. بنابراین روایات طبی صادر شده از معصومین نیز به دنبال ارائه نظام جامع طبی نبوده بلکه تنها درصدد اصلاح انحرافات طب سنتی است.نتیجه سخن ایشان این است که ما باید نظام طب سنتی را به عنوان چارچوب کار پذیرفته و روایات اسلامی را ذیل آن تعریف کنیم.

لینک مصاحبه کامل ایشان با موسسه طبنا 

لینک بخش آسیب شناسی و نقد طب اسلامی

در ادامه دیدگاه ایشان نقد می گردد.

در ابتدا متذکر می گردد که بحث بر سر وجود یا عدم وجود نظام جامع طب اسلامی برآمده از آیات و روایات است لذا مسائل حاشیه ای همچون سواستفاده یا کاسبی برخی از این موضوع نباید اصل بحث را تحت الشعاع قرار دهد. همچنین اثبات وجود این نظام جامع به معنای ثبوت کامل آن نیست گر چه تلاشهای اساتید طب اسلامی در این میان ستودنی است که توانسته اند تا حد زیادی این نظام جامع را تبیین نمایند اما از نظر حقیر هنوز این امر به صورت کامل محقق نشده است؛ و اما اصل مطلب:

کلیت بحث استاد نصیری پیرامون علم دینی و طب وحیانی که به تفصیل در مصاحبه تبیین نموده اند کاملاً صحیح است اما این نظر ایشان که اسلام خود فاقد نظام جامع طبی است و باید همان نظام طب سنتی را تأیید نمود، محل اشکال است. نظر ایشان دارای دو پیش فرض است اول اینکه از مجموع روایات اسلامی، نظام جامع طبی به دست نمی آید و ثانیاً نظام و اصول طب سنتی که ریشه در وحی دارد دچار انحراف اساسی نگشته بلکه انحرافات تنها متوجه فروع است لذا بر پایه این دو فرض نظام طب اسلامی را همان نظام طب سنتی می دانند و معتقدند روایات طبی در این میان نقشی فرعی و مکمل برای طب سنتی دارند .

از نظر ایشان علوم تمدنی و طبیعی مثل طب، کشاورزی، صنعت و غیره، ریشه در تعالیم انبیا دارد و در طول تاریخ پیش از اسلام هم دچار انحراف جدی نشده اند لذا شاکله و نظام کلی آنها مورد تأیید اسلام است و به همین دلیل اسلام در این حوزه ها به صورت جدی ورود نکرده است. این نگاه گرچه در برخی حوزه ها همچون کشاورزی یا صنعت صحیح است اما در برخی حوزه ها همچون طب یا کیهان شناسی صادق نیست.

اگر بپذیریم که طب سنتی ریشه در تعالیم انبیا دارد سؤال اولی که پیش می آید این است که آیا همه نظام های سنتی طب مورد تأیید دین است؟ به عبارت دیگر اسلام کدام طب سنتی را تأیید نموده است؟ در زمان اهل بیت علیهم السلام یک طب سنتی واحد وجود نداشته که اسلام آن را تایید نماید. طب سوزنی هم طب سنتی است، آیا مورد تایید اسلام است؟ لذا مسئله اول این است که از کجا بفهمیم که طب مورد تایید اسلام کدام است؟ برای پاسخ این سؤال یا باید اسلام صراحتاً یک نظام طبی را تایید نموده باشد یا آنچه که در باب طب بیان نموده به گونه ای باشد که تفاوت بنیادین با یک نظام طبی نداشته باشد. هیچ کدام از این دو مورد را نمی توان از دل منابع دینی استخراج نمود، یعنی نه صریحاً یک نظام طبی تأیید شده و نه مجموع روایات با یک نظام طبی تطبیق کامل دارد.

البته در نگاه اول از مجموع روایات چنین به دست می آید که مفهوم طبع و مزاج مورد تأیید اسلام است لذا علی الظاهر طب اسلامی همان طب سنتی مزاجی است که البته برخی روایات آن نیز با طب سنتی تفاوت دارد اما سطح اختلاف، بنیادی و اساسی نیست. این ظاهر قضیه است اما اگر در موضوع دقیق شویم متوجه می شویم که اتفاقاً اختلاف بین روایات و طب سنتی ریشه در اصول و مبانی دارد. طب سنتی و اسلامی علی رغم اشتراک در ادبیات به هیچ وجه در اصول و مبانی تطابق کامل ندارند. اشتراک و قرابت در ادبیات به معنای اشتراک در اصول نیست. اختلافات اساسی بین طب سنتی و اسلامی در اصول و مبانی وجود دارد لذا نمی توان طب اسلامی را همان طب سنتی با اصلاحات جزئی دانست. اسلام طبی مستقل دارد و روایات طبی نیز درصدد تبیین این نظام جامع طبی بوده اند نه صرفا اصلاح انحرافات جزئی طب سنتی. حجم گسترده روایات دینی در باب طب به هیچ وجه نمی تواند صرفا جهت رفع ایرادات جزئی طب سنتی باشد. آیا دو هزار روایت طبی از مجموع شانزده هزار روایت کتاب شریف کافی (که تقریبا سندیت آن محل اشکال نیست) تنها جهت زدودن اشکالات طب سنتی است؟ اگر جهت اصلاح یک نظام طبی دو هزار روایت، یعنی یک هشتم مجموع روایات، مورد نیاز است چگونه می توان نظام کلی آن را مورد تأیید قرار داد؟ اینکه بیش از ده درصد روایات دینی در حوزه طب و سلامت است نشان از یک نظام جامع و مستقل دارد و الا اگر طب سنتی مورد تایید می بود لزومی نداشت این حجم از روایات در این زمینه بیان شود.

اسلام نظامی جامع و مستقل در حوزه طب و سلامت دارد که از پیشگیری تا درمان را شامل می شود. در نظام جامع طب اسلامی اصل بر پیشگیری است و عمده روایات در این حوزه است و این خود بیانگر آن است که نظام موفق طبی نظامی مبتنی بر پیشگیری است اما این به معنای غفلت از درمان هم نیست. روایات طبی اسلام تقریبا همه وجوه نظام سلامت را مورد توجه قرار داده که البته تبیین کامل همه این وجوه در این مقال نمی گنجد لذا جهت روشن تر شدن بحث تنها به چند مورد از اختلافات اساسی طب اسلامی و طب سنتی مزاجی اشاره می گردد.

1. اختلاف اصلی و بنیادین طب اسلامی و سنتی به طبع شناسی آن ها بر می گردد. در طب سنتی ارکان اصلی هستی به ترتیب شامل آتش، هوا، آب و خاک بوده و به تبع آن طبایع و مزاجها نیز به ترتیب جایگاه عبارتند از صفراء، دم، بلغم و سوداء در حالی که در طب اسلامی ارکان اصلی عالم به ترتیب شامل نور، آتش، باد و آب هست و خاک به عنوان رکن ثانوی محصول ترکیب آب و باد است و به این ترتیب طبایع اصلی از منظر اسلام شامل دم، صفراء، ریح و بلغم می باشد و سوداء نیز طبع و مزاجی ثانوی است.

در اینجا دو اختلاف اساسی و بنیادین بین طب سنتی و اسلامی وجود دارد. اولاً طبع ریح در طب سنتی هیچ جایگاهی ندارد و طبع فراموش شده است در حالی که در روایات دینی پادشاه طبایع[1] شمرده شده است. تنها همین نکته جهت تبیین اختلاف بنیادین نظام طب اسلامی و طب سنتی کفایت می کند زیرا بحث طبایع بنیان طب اسلامی و سنتی است. طبع ریح همان طبع متعادلی است که در روایات بسیاری از غذاها و داروها دارای این طبع شمرده شده اند در حالی که در طب سنتی غالبا با طبع سوداء یا بلغم شناخته می شوند. برخی از این موارد عبارتند از بادمجان، کدو، کاسنی و سرکه و غیره. طبع ریح طبع متعادل کننده بدن است لذا هنگامی که وارد بدن می شود به صورت طبیعی بدن را به حالت تعادل می‎رساند، لذا غذاها و داروهای دارای طبع ریح بدون توجه به مزاج فصل و فرد برای همه توصیه می‎گردد. ثانیاً جایگاه و ترتیب ارکان و به تبع آن طبایع  نیز اختلاف مهم دیگر است. از نظر طب سنتی برترین طبع صفراست و پست ترین آن سودا در حالی که از نظر اسلام برترین طبع دم و پست ترین آن بلغم است.

شکل زیر چارچوب نظام جامع معرفت النفس اسلامی است که نظام طب اسلامی نیز از دل آن استخراج می گردد[2].

طبع ریح، طبع قلب انسان است و همانگونه که قلب پادشاه نفس انسان است طبع ریح نیز پادشاه طبایع است. حذف طبع ریح علاوه بر اثرات گسترده در حوزه طب اثر خود را در سایر حوزه های معرفت بشری نیز به جای گذاشته است. حذف طبع ریح یعنی حذف محوریت قلب از وجود انسان و به تبع  ذهن محوری که بنیان معرفت شناسی سنتی و مدرن است. تبیین این موضوع مجالی دیگر می طلبد لذا وارد تفصیل آن نمی شوم.

با این وصف نظام و شاکله طب سنتی و اسلامی تفاوت بنیادین دارند لذا نمی توان روایات اسلامی را ذیل نظام طب سنتی تعریف کرد.

2. علاوه بر اختلاف در اصول و مبانی، طب اسلامی در جزئیات نیز با طب سنتی اختلافات گسترده ای دارد. اختلاف در حوزه های مختلف طب همچون مزاج شناسی غذاها و داروها، اختلاف در توصیه های مربوط به سلامت، اختلاف در داروهای مورد استفاده، اختلاف در اعمال یداوی همچون حجامت و غیره آنقدر گسترده است که نمی توان از آنها چشم پوشی کرد و یا کمرنگ دانست. مگر طب جز همین دستورات و توصیه های بهداشتی و دارویی است؟ اگر این اختلافات گسترده به معنای اختلاف در نظام طبی نیست پس چیست؟

به عنوان نمونه می توان به برخی از اختلافات اشاره کرد.

طب سنتی: همه غذاها باید با مصلح مصرف شود/ طب اسلامی: تنها برخی از غذاها نیاز به مصلح دارند همچون پنیر که مصلحش گردوست.

طب سنتی: طبع بادمجان سوداست/ طب اسلامی: طبع بادمجان معتدل (ریح) است.

طب سنتی: طبع بنفشه و کاسنی بلغم ست/ طب اسلامی: طبع بنفشه و کاسنی معتدل (ریح) است.

طب سنتی: طبع سیاه دانه صفراست/ طب اسلامی: طبع سیاه دانه معتدل (ریح) است.

طب سنتی: سرکه برای قلب مضر است زیرا طبعش سوداست/ طب اسلامی: سرکه بهترین غذای قلب است زیرا طبعش ریح است.

طب سنتی: آب خوردن بعد غذا مطلقاً ممنوع است / طب اسلامی:آب خوردن فقط بعد غذای چرب و گوشتی ممنوع است و در غیر آن سبب هضم بهتر است.

طب سنتی: بادکش بدون تیغ زدن توصیه می شود / طب اسلامی: بادکش بدون تیغ زدن توصیه نمی شود (امکان لخته شدن خون وجود دارد)

طب سنتی: زالو درمانی بسیار توصیه می شود / طب اسلامی: زالو درمانی توصیه نمی شود.

طب سنتی: عرقیات بسیار توصیه می شود/ طب اسلامی:عرقیات توصیه نشده است (عرقیات مضراتی دارد و غالبا با الکل است)

طب سنتی: خوردن گوشت و ماست با هم منع می شود/ طب اسلامی:خوردن گوشت و ماست با هم منع نمی شود.

طب سنتی: روغن توصیه شده غالبا کنجد است. / طب اسلامی: بهترین روغن، روغن زیتون است.

طب سنتی: سکنجبین عسلی از داروهای اصلی است / طب اسلامی: سرکه عسل را فاسد می کند (البته سکنجبین تهیه شده از انگبین گیاهی مورد تایید است).

طب سنتی: سویق به عنوان دارو مورد اشاره قرار نگرفته/ طب اسلامی: سویق از داروهای اصلی است.

طب سنتی: تاکید بر فصد/ طب اسلامی: تاکید بر حجامت

طب سنتی: تاکید بر ورزش و تحرک زیاد / طب اسلامی: تاکید بر تحرک کم[3]

نتیجه این که عمق اختلاف در اصول و همچنین گستره اختلاف در فروع نشان از اختلاف نظام طب اسلامی و سنتی دارد. بنابراین اسلام نظام جامع و مستقل طبی دارد البته این به معنای آن نیست که این نظام به صورت کامل استخراج شده است بلکه طب اسلامی هنوز در ابتدای راه است. بر خلاف نظر استاد نصیری، نباید با بگیر و ببند و برخورد قهرآمیز یکی از جلوه های اصلی علم دینی و یکی از وجوه تمدن اسلامی را به محاق برد بلکه باید با حمایت از این جریان و البته ساماندهی آن هم زمینه رشد و تعالی آن را فراهم نمود و هم از سوء استفاده های احتمالی جلوگیری نمود البته این جریان نیز باید سعی کند یافته های خود را به صورت نظام مند و جامع ارائه دهد تا زمینه نقد و بررسی آن بهتر فراهم گردد.


.[1] الرِّیحُ فَإِنَّهُ مَلِکٌ‌ یُدَارَى‌: ریح پادشاهی است که مدارا می کند.

[2]. «عِرْفَانُ‏ الْمَرْءِ نَفْسَهُ أَنْ یَعْرِفَهَا بِأَرْبَعِ طَبَائِعَ وَ أَرْبَعِ دَعَائِمَ وَ أَرْبَعَةِ أَرْکَانٍ وَ طَبَائِعُهُ الدَّمُ وَ الْمِرَّةُ وَ الرِّیحُ وَ الْبَلْغَمُ وَ دَعَائِمُهُ الْأَرْبَعُ الْعَقْلُ وَ مِنَ الْعَقْلِ الْفِطْنَةُ وَ الْفَهْمُ وَ الْحِفْظُ وَ الْعِلْمُ وَ أَرْکَانُهُ النُّورُ وَ النَّارُ وَ الرُّوحُ وَ الْمَاء. معرفت انسان به نفسش یعنی این که انسان نفس خود را به چهار طبع، چهار ستون و چهار رکن بشناسد. چهار طبع عبارتند از دم، صفرا، باد و بلغم. چهار ستون عبارتند از عقل که از عقل زیرکی، فهم، حفظ و علم پدید می آید. ارکان نیز عبارتند از نور، آتش، روح و آب» (علل الشرائع؛ ج‏1؛ ص108).

«الْعُقُولُ‏ أَئِمَّةُ الْأَفْکَارِ وَ الْأَفْکَارُ أَئِمَّةُ الْقُلُوبِ وَ الْقُلُوبُ أَئِمَّةُ الْحَوَاسِّ وَ الْحَوَاسُّ أَئِمَّةُ الْأَعْضَاءِ. عقل امام فکر، فکر امام قلب، قلب امام حس و حس امام عضو است» (کنز الفوائد ؛ ج‏1 ؛ ص200).

.[3] لِکلِّ شَیءٍ حیلَهٌ، وحیلَهُ الصِّحَّهِ فِی الدُّنیا أربَعُ خِصالٍ: قِلَّهُ الکلامِ، و قِلَّهُ المَنامِ، و قِلَّهُ المَشی، و قِلَّهُ الطَّعامِ )بحار الأنوار: ج ۸ ص ۱۴۴ ح ۶۷)

نقد اندیشکده بر بیانات استاد مهدی نصیری پیرامون طب اسلامی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اسکرول